آوردهاند كه روزی مردی شیپور در دست به میدانِ اصلی شهر رفت و بر بلندی میدان، شروع به شیپور زدن كرد. مردم از هر سو جمع شدند تا خبر مهمی را كه در راه است، بشنوند.
تمام اهالی شهر جمع شده بودند كه بالأخره كسی از میان جمعیت فریاد زد: «شیپورچی! همه آمدهاند. بگو بدانیم چه خبر شده؟!» شیپورچی با تعجب جواب داد: «خبر؟! خبری نیست؛ شیپور جدید خریدهام!»
هر بار كه سوال «دیگه كی صدا و سیما نگاه میكنه؟!» را در نظرات كاربران فضای مجازی میبینم، به این فكر میكنم كه طبیعتاً صاحب نظر، آن را با یك گوشی هوشمند نوشته است؛ وسیلهای كه صاحبش با آن به همه فیلمها و برنامههای روز دنیا، دسترسیِ آنی دارد.
احتمالاً یك هارد پُر از سریالهای ندیده در گوشه اتاق او خاك میخورد و یحتمل فاصله وی تا سالن سینما و تئاتر و كنسرت و …. نیز نزدیك باشد. همه اینها اما نباید جای صداوسیما را بگیرد.
چرا كه تلویزیون نه فقط تنها ابزار سرگرمی بخش زیادی از سالمندان یا هموطنان مناطق محروم، كه تنها سرگرمیِ جمعیِ بسیاری از خانوادهها در شهرهای بزرگ است. به خصوص حالا و با وضعیت اقتصادی جدید كه یك گردش خانوادگی در شهر هم برای بسیاری از خانوادهها گران تمام میشود.
با این وجود، حكایت ما با صداوسیمای سالهای اخیر، اغلب حكایتِ مردم و شیپورچیِ ابتدای متن شده است. حجم بالایی از برنامههای پر سروصدا كه حرفی برای گفتن ندارند و معلوم نیست برای كه و چه ساخته میشوند!
یكی از این برنامهها در سال گذشته، برنامهی شعبدهبازی «عمارت» بود؛ برنامهای كه شگفتانگیزترین شعبده آن به انتخابِ تركیبِ پژمان بازغی، وحید شمسایی، خاله شادونه و لیلا اوتادی به عنوان مدعووین ثابت برنامه برمیگشت.
شگفتانگیزترین تركیب چهارنفره تلویزیون اما به برنامه طنز «چارپایه» مربوط میشد؛ تنها برنامهی جهان كه موفق شد ضمن ساعتها نمایش حضور چهار كمدین، حتی یك لحظه كمدی هم خلق نكند!
طنزترین لحظات تلویزیون در سال گذشته را هم استاد «جواد خیابانی» به وجود آورد؛ مجریِ معتقد به جوانگرایی در تیم ملی فوتبال در سالی كه از تلویزیون خداحافظی كرده بود! آنقدر در قاب برنامههای مختلف ظاهر شد كه بارها سوژه صفحات فضای مجازی شود؛ اتفاقی كه مثل همه این سالها با یك مصاحبه آخر سال و ابراز خرسندی از اینكه حرفهای وی باعثِ خنده ملت ایران شده، مصادره به مطلوب شد.
اكثر سریالهای تلویزیون هم فارغ از ژانرشان در وضعیتی تراژیك از نظر استقبال مخاطبین به نمایش درآمدند. البته كه همه این برنامههای كم مخاطب در مقایسه با هر برنامه طنز و سرگرمی كه در برابر انتقاد به سطح كیفی پایینش پشت مواضع سیاسی و فرهنگیاش سنگر میگیرد، بااَرزشتر هستند اما نكته اینجاست كه صداوسیما باید نگاه جدیتری به سرگرمیسازی داشته باشد.
همانطور كه بازگشت «ایرج طهماسب» در برنامه «مهمونی» با عروسكهایش، اجرای «محمدرضا گلزار» در برنامه «پانتولیگ» با فنپیجهایش، احیای شخصیت «جنابخان» در برنامه «1001» با شوخیهایش و حتی فصل تازه «مردان آهنین» با «فرامرز خودنگاه»ـَش! ، توانستند بخشهایی از این مهم را برای مخاطبین فراهم كنند.
همانطور كه احتمالاً حتی تعداد زیادی از صاحبان نظریه «دیگه كی صداوسیما نگاه میكنه؟!» هم منتظر پخش فصل جدید سریال «پایتخت» هستند.
صدا و سیما هنوز میتواند از طریق جذب حداكثری مخاطبین، به مقبولیت عمومی بیشتری دست یابد. شاید اولویت بخشیدن به عنصر كیفیت به جای كمیت از یك طرف و فراهم كردنِ درگاهی مناسب برای دریافت و بررسی ایدهها و فیلمنامههای بكرِ مردمی از طرف دیگر، راهگشای جذب بیشتر مخاطبین باشد.
پایان
نویسنده: بنیامین كلاچاهی ثابت