روایت پدری از «حمام دامادی» پسرش تا وداع در مزار/ مهندسی «شهید رضا بارانی» با خون خویش

پدر شهید رضا بارانی در گفتگو با رادیو صبا، با تشریح ویژگی‌های اخلاقی فرزند شهیدش، از لحظات جانسوز شناسایی پیكر مطهر شهدا از روی نشانه‌های بدنی و خاطره آخرین روز مشتركشان روایت كرد.

1405/04/05
|
11:38
|

به گزارش روابط عمومی رادیو صبا، برنامه «طنین سرزمین من» رادیو صبا در روزهای عزاداری سید و سالار شهیدان، میزبان پدری بود كه فرزندش را در حادثه تروریستی نهم اسفندماه (مدرسه میناب) تقدیم انقلاب كرد. «رضا بارانی»، نوجوان ورزشكار و خادمی بود كه آرزوی مهندسی در سر داشت، اما به گفته پدرش، با خون خود مسیر متفاوتی را برای حراست از میهن مهندسی كرد.

خادمی كه مهندس راه انقلاب شد
پدر شهید رضا بارانی در ابتدای این گفتگو با اشاره به روحیه مذهبی فرزندش اظهار داشت: «رضا در سنین كودكی، خادم مواكب عزاداری امام حسین (ع) بود. او آرزو داشت مهندس شود و برای رسیدن به این هدف با جدیت درس می‌خواند. اما من معتقدم این شهدای عزیز با خون خود كه به دست شقی‌ترین افراد ریخته شد، نوعی مهندسی معكوس در برابر نقشه‌های دشمن انجام دادند. آن‌ها ورق را برگرداندند و با شهادتشان مردم را به میدان آوردند تا عرصه بر منافقین تنگ شود.»

وی در خصوص ویژگی‌های اخلاقی این شهید نوجوان افزود: «رضا در خانه الگوی ادب بود. با اینكه ورزشكاری حرفه‌ای بود و در مبارزات حریف نداشت، اما در كوچه و خیابان وقتی با بچه‌های كوچك‌تر روبرو می‌شد، حتی اگر به او ضربه‌ای می‌زدند، فقط فاصله می‌گرفت و می‌گفت این‌ها كوچك هستند و متوجه نمی‌شوند.»

خاطره تلخ و شیرین «حمام دامادی»
پدر شهید بارانی با بغضی در صدا، از آخرین جمعه پیش از حادثه روایت كرد: «آن روز مشغول رنگ‌آمیزی دیوارهای خانه برای استقبال از عید بودیم. رابطه من و رضا فراتر از پدر و پسری بود؛ ما در خانه همدیگر را "داداش" صدا می‌زدیم. عصر آن روز قبل از رفتن به مسجد، فرصتی پیش آمد كه گویا هدیه خدا به من بود. طبق سنت ما در میناب كه داماد را به حمام می‌برند، به دلم افتاد كه رضا را حمام دامادی بدهم.»
او ادامه داد: «با هم خندیدیم، شعر خواندیم و من پسرم را روی كول گرفتم و از حمام به حیاط آوردم و فریاد زدم: "خانم! داماد برایت آورده‌ام". ما آن شب جشنی را كه قرار بود سال‌ها بعد برایش بگیریم، ناخواسته برگزار كردیم؛ گویی خدا می‌خواست آخرین تصویر من از پسرم، در قامت یك داماد باشد.»

عاشورای نهم اسفند در حیاط مدرسه
وی با اشاره به لحظات هولناك پس از انفجار گفت: «وقتی صدای انفجار بلند شد و به مدرسه رسیدیم، پیش از ساختمان، اعضای بدن بچه‌ها را روی آسفالت دیدیم كه هنوز نبض داشتند. آنجا كربلا را به چشم دیدیم؛ دست‌های جدا شده و بدن‌های ارباً اربا. هر كسی به دنبال گمشده‌اش می‌گشت و نوحه "گلی گم كرده‌ام" در واقعیت تكرار می‌شد.»
پدر شهید بارانی در مورد سختی شناسایی پیكرها افزود: «ما شهدا را نه از روی چهره، كه از روی نشانه‌ها شناختیم. یكی را از روی ناخنی كه شب قبل كوتاه كرده بود، دیگری را از روی دندان پر شده یا نشانه مادرزادی. رضای من و دیگر شهدا، چهره‌ای به تن نداشتند كه از روی صورت شناسایی شوند.»

گلایه‌ای بر بالین مزار در دمای 44 درجه
این پدر شهید كه از كنار مزار فرزندش در گلزار شهدای میناب و در دمای 44 درجه با رادیو گفتگو می‌كرد، در پایان پیامی سوزناك خطاب به فرزندش داد: «داداش كوچك من! در خانه جای خالی‌ات بدجور حس می‌شود. همه ما خوابت را دیده‌ایم جز مادرت؛ رضا جان، به خواب مادرت برو و با او حرف بزن تا آرام بگیرد. او خیلی دلتنگ است.»
او خاطرنشان كرد: «قاب عكس رضا همیشه روی صندلی شاگرد ماشین من است و لحظه‌ای از او جدا نمی‌شوم. مردم ایران جانانه پای این نظام ایستاده‌اند و این همدلی ملی كه در سفرهایم به شهرهای مختلف دیده‌ام، قوت قلبی برای ما خانواده‌های شهدای میناب است. اطمینان دارم كه انتقام خون این عزیزان گرفته خواهد شد.»


دسترسی سریع