روایت پدر شهید 12 ساله لامردی از نوجوانی كه «شهید امام حسینی» شد

در روز اربعین حسینی، برنامه «طنین سرزمین من» از رادیو صبا میزبان محمدامین خاتمی، پدر شهید «ایلیا خاتمی» بود؛ نوجوان 12 ساله‌ای كه در حمله به سالن ورزشی شهید نعیمی به شهادت رسید. پدر این شهید در گفت‌وگویی صمیمی، از ویژگی‌های اخلاقی و معنوی فرزندش، علاقه عمیق او به امام حسین (ع) و لحظات تلخ روز شهادتش سخن گفت.

1405/05/13
|
20:38
|

به گزارش روابط عمومی رادیو صبا، در روز اربعین حسینی، برنامه «طنین سرزمین من» از رادیو صبا میزبان محمدامین خاتمی، پدر شهید «ایلیا خاتمی» بود؛ نوجوان 12 ساله‌ای كه در حمله به سالن ورزشی شهید نعیمی به شهادت رسید. پدر این شهید در گفت‌وگویی صمیمی، از ویژگی‌های اخلاقی و معنوی فرزندش، علاقه عمیق او به امام حسین (ع) و لحظات تلخ روز شهادتش سخن گفت.

محمدامین خاتمی در ابتدای این گفت‌وگو با اشاره به شخصیت فرزندش اظهار كرد: ایلیا نوجوانی خوش‌اخلاق، خوش‌رو و خوش‌خنده بود و همین ویژگی‌ها باعث شده بود كه در میان خانواده، دوستان، معلمان و همكلاسی‌هایش محبوبیت ویژه‌ای داشته باشد.
وی با بیان اینكه برجسته‌ترین ویژگی فرزندش روحیه معنوی او بود، افزود: از كودكی به او گفته بودم كه مسیر عاقبت‌بخیری، قدم گذاشتن در مكتب امام حسین (ع) است و از او خواستم از همان سال‌های كودكی خدمت در حسینیه را آغاز كند. خوشحالم كه این توصیه را با جان و دل پذیرفت.
پدر شهید ایلیا خاتمی ادامه داد: ایلیا در شهرستان لامرد به «شهید امام حسینی» معروف بود. در ایام محرم و صفر از ساعت چهار صبح همراه مادربزرگش برای كمك در آشپزخانه حسینیه بیدار می‌شد، عصرها در موكب خدمت می‌كرد و شب‌ها نیز از عزاداران حضرت اباعبدالله الحسین (ع) پذیرایی می‌كرد. با این حال همیشه معتقد بود كاری كه انجام می‌دهد كوچك است و آرزو داشت بتواند خدمت بیشتری به دستگاه سیدالشهدا (ع) داشته باشد.
وی با اشاره به حضور فرزندش در پیاده‌روی اربعین سال گذشته گفت: ایلیا با عشق و ارادت خاصی در این مسیر قدم برداشت. با وجود گرمای هوا و سختی راه، نه خسته شد و نه از مسیر گلایه‌ای داشت. احساس می‌كنم همان‌جا شهادتش را از امام حسین (ع) طلب كرد.
خاتمی همچنین از روحیه عبادی فرزندش سخن گفت و اظهار داشت: با اینكه هنوز به سن تكلیف نرسیده بود، نمازهایش را به‌جا می‌آورد و در ماه رمضان نیز روزه می‌گرفت. سه روز پیش از شهادتش به او گفتم روزه برای سن و شرایطش سخت است، اما پاسخ داد: «دلم می‌سوزد كه شما روزه باشید و من نباشم.»
وی با اشاره به سخن شهید سپهبد حاج قاسم سلیمانی مبنی بر اینكه «شرط شهید شدن، شهید بودن است»، افزود: امروز كه گذشته را مرور می‌كنم، احساس می‌كنم ایلیا این ویژگی را در زندگی خود محقق كرده بود.
پدر این شهید ادامه داد: پس از شهادت ایلیا، معلمش به خانه ما آمد و گفت كه آن روز نماز را به امامت ایلیا اقامه كرده‌اند. آنجا بود كه فهمیدم فرزندم امام جماعت كلاس بوده، قرآن تلاوت می‌كرده و در برنامه‌های مذهبی مدرسه نقش فعالی داشته است؛ موضوعی كه هرگز خودش برای ما تعریف نكرده بود.
وی همچنین از موفقیت‌های فرهنگی و قرآنی فرزندش یاد كرد و گفت: چند روز پیش از شهادتش، عكس دو لوح تقدیرش را برایم فرستاد؛ یكی برای فعالیت در گروه سرود و دیگری برای موفقیت در مسابقات قرآن. وقتی با او تماس گرفتم، اولین جمله‌اش این بود كه «بابا، عكس‌ها را دیدی؟ به من افتخار می‌كنی؟» همیشه دوست داشت مایه سربلندی خانواده باشد.
خاتمی در بخش دیگری از سخنانش به خاطره‌ای از تابستان سال گذشته اشاره كرد و گفت: هنگام سفر به شمال كشور، ایلیا بنر قهرمانان كشتی را در سطح شهر دید و به مادرش گفت دوست دارد روزی آن‌قدر شناخته‌شده شود كه عكس او نیز در شهر نصب شود. امروز احساس می‌كنم خداوند این آرزوی او را به بهترین شكل برآورده كرد؛ نه فقط در لامرد، بلكه در سراسر ایران نام ایلیا شناخته شده است.
پدر شهید ایلیا خاتمی در ادامه به تشریح روز حادثه پرداخت و گفت: روز حمله در عسلویه مشغول كار بودم و پس از بازگشت به خانه، همراه ایلیا اخبار جنگ را دنبال می‌كردیم. بعدازظهر برای استراحت خوابیدم و از كلاس فوتبال آن روز او غافل شدم. با صدای انفجارها از خواب بیدار شدم و وقتی همسرم گفت ایلیا در كلاس فوتبال است، بلافاصله خودم را به سمت سالن ورزشی رساندم.
وی افزود: به دلیل ازدحام جمعیت نتوانستم با خودرو تا محل حادثه بروم. ابتدا تصور كردم آسیب جدی به زمین فوتبال وارد نشده و شاید اتفاقی برای بچه‌ها نیفتاده باشد، اما در بیمارستان، زمانی كه یكی از حاضران پیكر ایلیا را در آغوش داشت، او را دیدم.
خاتمی با بیان اینكه در نخستین لحظه تصور می‌كرد فرزندش هنوز زنده است، ادامه داد: وقتی او را روی زمین گذاشتند، متوجه شدم به شهادت رسیده است. همسرم در آن لحظات با گریه از من می‌خواست كاری برای نجات فرزندمان انجام دهم. چون مربی كمك‌های اولیه هستم، عملیات احیای قلبی و ریوی را آغاز كردم، اما با مشاهده آثار جراحت در ناحیه سر، یقین پیدا كردم كه تركش به پشت سرش اصابت كرده و دیگر كاری از دست كسی ساخته نیست.
وی با اشاره به تقارن این حادثه با شب تولدش گفت: قرار بود ایلیا پس از كلاس فوتبال، همراه مادرش كیك تولد تهیه كند و مرا غافلگیر كند، اما تقدیر الهی به گونه‌ای دیگر رقم خورد. شهادت، هدیه الهی است و خداوند این هدیه را در شب تولدم به من عطا كرد. امیدوارم بتوانم ادامه‌دهنده راه نورانی فرزند شهیدم باشم.

دسترسی سریع