رضا گنجه‌ای (بابا شمل)

تولد: 1286 محله ششگلان تبریز - وفات: 15 شهریور 1374 ژنو

روزنامه‌نگار و مدیر و مؤسس نشریه باباشمل (نوشته‌های رضا گنجه‌ای در این نشریه با نام مستعار باباشمل چاپ می‌شد و از عالی‌ترین نمونه‌های طنز در نشریات معاصر ایران شناخته می‌شود.)

1399/04/11
|
00:01



رضا گنجه ای (با نام های مستعار باباشمل ، مهندس اقتصاد، دُنب المهندسین)، فرزند میرزاعلینقی (نماینده آزادی خواه مجلس در دوره مشروطه)

در مدرسه حكمت تبریز تحصیل كرد. در سال 1305 به تهران عزیمت كرد و به مدرسه صنعتی ایران-آلمان وارد شد و در سال 1309 از سوی وزارت طرق و شوارح (وزارت راه) برای ادامه تحصیل در رشته مهندسی ماشین به پلی تكنیك زوریخ اعزام شد.

پس از بازگشت به ایران (1316) ابتدا به استخدام راه آهن درآمد. در سال های بعد در دانشكده فنی دانشگاه تهران، رتبه دانشیاری، استادی و سپس ریاست دانشكده فنی داشت. در دوره ای به ریاست راه آهن و سپس معاونت وزارت پست و تلگراف رسید.

در سال 1334 در كابینه حسین علا به وزارت صنایع و معادن انتخاب شد و یك سال در آن سمت بود، اما آنچه سبب شهرت و ترقی بیشتر او شد مدیریت نشریه باباشمل طی دو دوره انتشار (1324-1322 و 1326) بود.

گنجه ای پس از واقعه 17 آذر 1321 (تظاهرات مردم به خاطر قحطی نان) كه منجر به سقوط قوام السلطنه شد و به تشویق حاج اسماعیل امیرخیزی، روزنامه (هفتگی) باباشمل (به معنای لوطی و داش مشدی) را راه انداخت كه اغلب پنجشنبه ها منتشر می شد.


یاران تحریریه

رضا گنجه ای و یاران تحریریه اش، نظیر ابراهیم صهبا (ابرام سرپا، شیخ سرنا)، رهی معیری (زاغچه و شیطونك)، گلچین معانی (بچه مكتبی)، سعید فزونی (مهندس الشعرا)، اسماعیل پوروالی، حسن قائمیان، اردبیلی، بهرام داوری (كارتونیست جلد) و…، در نگارش روزنامه، لهجه تهرانی را انتخاب كردند، یعنی زبان عامیانه شكسته یا غیركتابی. سرمقاله های گنجه ای با عنوان «درددل های باباشمل» در هر شماره درج می شد كه در نگارش آن ها، گوشه چشمی به مقالات جلیل محمدقلی زاده (مدیر روزنامه ملانصرالدین) و «چرند و پرند» دهخدا (دخو) داشت.

زبان و شیوه بیان مقالات باباشمل ، به شكل ساده، عوام فهم و محاوره بود و همین ویژگی ها، از عوامل نفوذ این نشریه در میان توده های مردم شده بود.

به گفته جلال آل احمد، «زبان باباشمل نجیب و شوخی های آن با نزاكت تر و روحانی تر از دیگر نشریات فكاهی بود و از ركاكت و ابتذال هم، چیزی در آن به چشم نمی خورد.»
اگرچه باباشمل در دوره ای وقفه انتشار داشت (مهر 1324 تا مرداد 1326، به علت سفر رضا گنجه ای به اروپا) اما این نشریه، آینه تمام نمای اوضاع سیاسی و اجتماعی پس از شهریور 1320 بود.

باباشمل

درست زمانی كه ایران یكی از بحرانی ترین دوره های خود را به لحاظ نفوذ بیگانه، قحطی، رواج بیماری و… می گذراند، گنجه ای در قالب طنز، هیات حاكمه ایران را در آن دوره مضحكه و رسوای عالم كرد. همین شدت پرداختن به سوژه رجال سیاسی، بعدها نقطه ضعف او شد.

در سرمقاله آخرین شماره نوشت كه طی این چندسال، تنها اندوخته اش از فعالیت مطبوعاتی «كینه دشمنان و رنجش دوستان» بوده و دیگر «صبر و توانایی» اش به سر آمده است.

انتشار باباشمل ، تحولی در طنز سیاسی بود، اما تاریخ گواهی می دهد كه گنجه ای از آن به عنوان اهرمی برای رسیدن به وكالت و وزارت استفاده كرد.

رضا گنجه ای با همه انتقاداتی كه در باباشمل از مجلس و دولت می كرد، بالاخره قبای وزارت بر تن كرد.

صهبا در خاطراتش می نویسد:

«وزرا و وكلا از باباشمل خیلی حساب می بردند و اغلب به دفترش می آمدند و گاهی هم برای همدیگر مایه می آمدند… بعد از وزارتش دیگر روزنامه تعطیل شد. همه می گفتند درددلش كهنه شده است و خودش هم دیگر نمی توانست ادامه بدهد.»

هرچند مهندس رضا گنجه ای تنها روزنامه نگاری نبود كه از این راه رفت، اما شاید در میان طنزپردازان ایران، او تنها كسی باشد كه به چنین جایگاهی رسید و البته پس از آن، دیگر به عالم طنز و مطبوعات بازنگشت.

واپسین سال های زندگی او در سوییس گذشت و سرانجام در 15 شهریور 1374 در ژنو رخ در نقاب خاك كشید.
برشی از یك سرمقاله رضا گنجه ای با عنوان «شیربرنج» چنین است:

«یكی به كور مادرزاد گفت: هیچ تابه حال شیربرنج خورده ای؟ جواب داد: نه، اصلاً من نمی دونم شیربرنج چه شكلیه. گفت: یه چیز سفیده. جواب داد: سفید چیه؟ گفت: سفید، رنگ غازه. جواب داد: غاز چه شكلیه؟ یارو انگشت هاش رو راست كرد و نوكاش رو به هم چسبوند و مچ دستش رو كج كرد، مختصر، دستش رو شكل غاز نمود و دست كوره را گرفت و مالید به دست خودش.

گفت: غاز یه همچو شكلی داره. كوره همین كه دستش به دست گُنده و زِبر یارو خورد، خودش رو عقب كشید و گفت: نه جانم! من شیربرنج به این كلفتی نخورده ام… . حالا به جون همه تون، اونایی هم كه خواستن به ما كور و كچل ها، مشروطه و حكومت ملی رو حالی كنن، همین كار رو كردن و درست همون قدر ما از مشروطه و آزادی سر درآوردیم كه اون كوره از شیربرنج…».

نویسنده: عمادالدین قرشی

منبع : روزنامه اعتماد، شماره 4028

دسترسی سریع