محمدحسن زیدآبادی

نگاهی بر زندگی شیخ محمدحسن زیدآبادی روحانی طنزپرداز

1404/10/29
|
13:01
|

شیخ محمدحسن زیدآبادی حوالی سال ١١٩٣(ه.ش) در زیدآباد، روستایی در نزدیكی سیرجانِ كرمان چشم به جهان گشود. به همین دلیل در برخی منابع از ایشان با عنوان محمدحسن سیرجانی كرمانی و یا رفسنجانی هم یاد شده است.

محمدحسن زیدآبادی بیشتر با لقب پیغمبر دزدان یا نبی‌السارقین شناخته می‌شود و از مشاهیر دوره‌ی قاجار به شمار می‌آید. با این حال تخلص شعری او قارانی است و در اشعار خود علاوه بر پیغمبر دزدان از لقب قارانی هم برای خود استفاده كرده است.

به گفته‌ی سدیدالسطنه‌ی كبابی، محمدحسن از تولد تا حدود شصت سالگی را در همان كرمان سكونت داشته و احتمالا تحصیلاتش نیز در همان سیرجان بوده است. اما پس از این سن به سیر آفاق و انفس مشغول شده و به نقاط زیادی از ایران سفر كرده است.

با این حال از نوشته‌های شیخ‌محمدحسن بر می‌آید كه زندگی ایشان با كوچ همراه بوده و احتمالا در فصل گرما از كرمان به شیراز نقل مكان می‌كردند.

یعنی تابستان‌ها در كوهستان پاریز و در روستایی به نام «تیتو» بوده است و زمستان را به زیدآباد و بیشتر اوقات به فارس سفر می‌كرده است. اما با این وجود، مسكن و مأوای اصلی او در زادگاهش، یعنی روستای زیدآباد بوده.

او در كودكی و نوجوانی چاه‌كَن و یا به قول خودش چاخویی می‌كرده و امرار معاشش از این راه بوده است. پس از آن و در گذران زندگی تبدیل به روحانی و منبری شده و با روضه‌خوانی و منبر كسب درآمد می‌كرده است.

این موضوع از آن جهت حائز اهمیت است كه به خاطر شأنیت و جایگاه منبر و روضه در دیدگاه عموم مردم، معمولا طلاب علوم دینی به سراغ طنز و مطایبه نمی‌روند.

اگرچه روحانیون طنزپردازی مانند سیداشرف‌الدین الحسینی و آقاجمال خوانساری و پرچم مطایبه را در بین روحانیون افراشته نگاه داشته‌اند؛ اما طنزپردازی كه از راه روضه‌خوانی و منبر امرار معاش كند یك پدیده‌ی فوق‌العاده‌ی اجتماعی است. موضوعی كه مشابه آن را حتی در عصر معاصر هم به ندرت می‌توان یافت.

شعر زیر نمونه‌ای از اشعار پیغمبر دزدان است كه تضمین غزلی از حافظ است و به تسلط خوب زیدآبادی بر اشعار كلاسیك و فن عروض و قافیه گواهی می‌دهد.

علاوه بر این طریقت سلوك عرفانی و اشارات تاریخ اسلام در آن مشهود است و با وجود همه‌ی این‌ها وجهه‌ی طنز خود را به خوبی حفظ كرده است:

من كه پیغمبر دزدان علی آبادم
می كنم دزدی و از كرده خود دلشادم

علم و حلم و ورع و زاهدی و تقوا را
آنچه جز مهر علی بود به دزدان دادم

در ازل خواست دلم دزد نباشم هرگز
چه كنم كار دگر یاد نداد استادم

حسنی بودم و فردوس برین جایم بود
دزدی آورد در این دیر خراب آبادم

پسری پند پدر نشنود ار ناخلف است
گندم او خورد كه من از پی جو افتادم

هر چه دزدیده‌ام از قوت شبی بیش نبود
گر حسابی است به محشر ببرند از یادم

از عدم تا به وجود آمده‌ام دزد شدم
یا رب از مادر گیتی به چه طالع زادم

بندگی چون همه آموخته‌ام از دزدی
بنده دزدم و از هر دو جهان آزادم

شیخ محمدحسن زیدآبادی
مهم‌ترین كاری كه زیدآبادی انجام داد خلق یك شخصیت فانتزی و خیالی بود كه خودش در نوشته‌هاش نقش او را بازی می‌كرد. این موضوع شاید امروزه یك امر عادی باشد اما در دوره‌ی ناصرالدین‌شاه و پیش از تغییر ادبیات ایران در دوره‌ی مشروطه، این خلاقیت به شدت حائز اهمیت است.

خلق شخصیتی كه الگوی بسیاری از طنزپردازان بعد از او شد. جالب اینجاست كه هنوز و بعد از بیش از یك قرن نمونه‌ی مشابهی با این عمق شخصیتی و میزان محبوبیت در عامه مردم، وجود نداشته باشد. مسئله‌ای كه نشانگر از اهمیت كار زیدآبادی در آن برهه تاریخی است.

شهرت شخصیت طنزآمیزِ پیغمبرِ دزدان به خاطر نامه‌های سرگشاده‌ای است كه به نظم برای حكام و سردمداران قاجاری می‌فرستاده. در این نامه‌ها زیدآبادی با زبان كنایه، دور و بری‌های این حكام را جزو امت دزدان و خود این حاكمان را از بزرگان امت دزدان می‌خواند.

در واقع زیدآبادی با خلق شخصیت پیغمبرِ دزدان به این موضوع می‌پردازد كه دزدی فقط باج‌گیری و راه‌زنی نیست. بلكه دزدی بزرگ این نوع‌ از حُكمرانی است كه در روز روشن بزرگترین دزدی‌های تاریخ در آن رخ می‌دهد و مردم هم به چشم دزد به آن حكام نگاه نمی‌كنند.

زیدآبادی به حكام و سردمداران اكتفا نكرده و روحانیون و آخوندهای درباری و كسانی كه اعمال خبیث ایشان را توجیه می‌كنند را نیز به باد انتقاد می‌گیرد.

در این راه نیز از روكش دینی‌ كه این جماعت با آن خود را پوشانده‌اند، نمی‌هراسد. از طرفی خود او یك روحانی و روضه‌خوان است و انگ ضددین بودن به او نمی‌چسبد.

در ادامه هم به خاطر ایجاد حس مطایبه، شخصیتی طنزآمیز خلق كرده و خودش را پیغمبر این امت، یعنی امت دزدان می‌نامید. شخصیتی كه به سرعت در ایران به محبوبیت می‌رسد و به تبدیل به زبان گویای توده‌ی مردم برای انتقاد به حكام تبدیل می‌شود.

او در راستای عمق‌بخشیدن به این شخصیت فانتزی، حتی همسرش را نیز در این امت داخل كرد و او را «امّ السارقین» می‌خواند. بر اساس نوشتهٔ حاجی نایب‌الصدر در كتاب طرائق الحقائق، سجع مُهر او چنین بوده است:

من از این روی اُمُّ السارقینم/كه با پیغمبر دزدان قرینم

در ادامه یك مثنوی از زیدآبادی را می‌خوانیم كه ظاهرا بعد از مبارزه‌ی حاكمیت با دزدان سروده شده و اشاره به این دارد كه این مبارزات بیشتر جنبه‌ی فریب افكار عمومی را دارد و در عمل بی‌فایده است.

در این شعر عمق شخصیت پیغمبر سارقین به خوبی مشهود است و از ام السارقین نیز با نام مادر سارقین یاد می‌شود و با صفاتی مانند حمیرا نشان می‌دهد كه لقب ام السارقین از كجا نقیضه شده است.

این شعر به وضوح نشان از این دارد كه زیدآبادی علاوه بر متون دینی در ادبیات فارسی و اشعار فردوسی نیز مطالعه دارد و به خوبی از آن استفاده می‌كند. به طوری كه برای مخاطب عام نیز قابل فهم باشد.

منوچهر چهرا، جهانت به كام
همیشه پر از باده جاه، جام

همیشه پلاست پر از دزد باد
جزای عمل‌هات را مزد باد

پس از مرگ امت ندارم دماغ
نه صحرا به چشمم خوش آید نه باغ

شده بسته از شش جهت راه من
كه امت نمانده است جز آه من

خبر داد جبریل ما را جلی
كه این‌روزها شد ز كف پنجعلی

چو بشنیدم از جبرئیل این خبر
زدم بر سر و سینه و پا و سر

كنون در تن من نمانده‌ست جان
نه پیغمبری باش گو نه جهان

خلاصه چو ماهی فتادم به خاك
گریبان نمودم از این قصه چاك

كه ناگاه، ماه زمان و زمین
حمیرای من مادر سارقین

خرامان خرامان هم از ره رسید
مرا همچو جان در بر خود كشید

بگفتا كه هان از چه دلخون شدی؟
ز داغ كه لیلای مجنون شدی

زمین را زدم بوسه از احترام
كه ای چون منت صد پیمبر غلام

ز مرگ جوانان قدت خم نشد؟
دمی چشمت از اشك پر نم نشد؟

بخندید و گفت ای رسول فضول!
از آن نیستم زین مصیبت ملول

كه دنیای ناپایدار لعین
نماند آنچنان و نماند چنین

چنین است آئین چرخ درشت
گهی پشت بر زین گهی زین به پشت

ز داغ غم نوجوانان دزد
مخور غم خدایت دهد اجر و مزد

قوام ار دوصد سال در فارس‌شاست
نه آخر زمان، دورِ دوران ماست

به روز ار كُشد یك نفر را قوام
شبش صد نفر زاید از بطن مام

چو بشنیدم از مادر سارقین
حكیمانه این پند كردم یقین

جوابش بگفتم ز روی ادب
كه ای عایشه، ای حمیرا نسب!

نگر من چطور آدمی احمقم
نسنجیده پیغمبری ناحقم

چگونه تواند چو مردی قوام
كند تخم دزدان ما را تمام

كه تا هست دنیا به پا دزد هست
جزای بد و خوب را مزد هست

بوَد تا خدای زمین و زمان
نه دزدی به آخر رسد نه جهان

محمدحسن زیدآبادی به این نیز بسنده نكرده و به محل زندگی‌اش هم لقبی هم‌راستا با شخصیت پیغمبر دزدان می‌دهد. روستای زیدآباد كه وی آن را به طنز، مدینهٔ دزدان می‌خوانده و سرانجام در همین محل هم فوت می‌كند و به خاك سپرده می‌شود. قبر او، در حسینیه زیدآباد سیرجان، هم‌اكنون ترمیم و بازسازی شده و مورد توجه اهالی است.

محمدحسن زیدآبادی حدود سال‌های ١٢٧١(ه.ش) دار فانی را وداع گفت. با این حال زمان وفات وی نیز مانند زمان میلادش مشخص نیست و مورد اختلاف پژوهشگران بوده است.

پس از او نیز یكی از چهارپسرش یعنی شیخ حسینعلی، شخصیتی مشابه با نام «پیغمبر ثانی» ابداع كرد و تلاش كرد كه او هم همانند پدر نامه‌هایی به همان سبك بنویسد. برخی از این نامه‌ها هم باقی مانده است.

منتها این نامه‌ها هرگز به پایه لطف و شیوایی مكتوبات پدر نمی‌رسد و به علاوه وی ظاهراً از جهت اخلاقی و روحی و خصوصاً از نظر رفتار با مردم، با پدر خویش تفاوت‌هایی داشته است.

بیشتر اطلاعاتی كه از محمدحسن زیدآبادی در دست است، حاصل زحمات جناب محمدابراهیم باستانی پاریزی است كه كتاب «پیغمبر دزدان» را با موضوع شرح مختصری از زندگی‌نامه‌ به همراه آثار شیخ محمدحسن زیدآبادی گردآوری كرده است.

این كتاب تا پیش از انقلاب اسلامی بیش از ده بار تجدید چاپ شده و نشان از محبوبیت شخصیت فانتزی پیغمبرِ دزدان در عامه مردم دارد.

البته كتاب مذكور بیشتر پژوهشی است. اگر امروزه مانند كتاب چرند و پرند در فروشگاه‌ها دیده‌ نمی‌شود به این علت است كه به خوبی برای مخاطب امروزی به روز نشده است.

بخش‌هایی از كتاب به نقل و قول‌های حوصله‌سربر پرداخته و بخش‌هایی به خاطر آوردن اسناد قدیمی و دستخط شیخ محمدحسن مناسب مخاطب امروزی نیست.

به عقیده‌ی حقیر اگر این كتاب دوباره و برای مخاطب عام، بازنویسی شود مورد استقبال عامه مردم قرار خواهد گرفت و ناشر آن در سال اول مجبور به تجدید چاپ خواهد شد.

پایان

نویسنده: ابراهیم كاظمی مقدم

به نقل از دفتر طنز حوزه هنری

دسترسی سریع