حسین مجرد

در اینجا قصد داریم شخصی را معرفی كنیم كه سه مجله فكاهی را در آن دوره اداره می‌كرد و برای مجلات و روزنامه‌های دیگری هم مطالب فكاهی می‌نوشت.

1404/10/10
|
14:27
|

وقتی بحث طنز در دوره قاجار می‌شود بیشتر نام علی اكبر دهخدا و ایرج میرزا را می‌شنویم. با این حال بزرگان دیگری نیز در آن دوره حضور داشتند كه بار طنز دوره‌ی قاجار را به دوش می‌كشیدند.

جالب است بدانید تعداد نشریات طنز و یا به قول خودشان فكاهی آن روز خیلی زیاد بوده است. نشریاتی كه گاهی بیشتر از روزنامه‌های معروف مثل اطلاعات هم فروش می‌رفتند.

برای مثال در سال 1312، تیراژ روزنامه نسیم شمال به سردبیری سیدالشرف الدین الحسینی بیش از چهار هزار بوده. در حالی كه تیراژ روزنامه اطلاعات به هزار و پانصد هم نمی‌رسیده.

حسین مجرد
در اینجا قصد داریم شخصی را معرفی كنیم كه سه مجله فكاهی را در آن دوره اداره می‌كرد و برای مجلات و روزنامه‌های دیگری هم مطالب فكاهی می‌نوشت.

مطالب شیرین و پرمغزی كه طرفداران زیادی را در سراسر ایران علاقه‌مند به او و قلم شیرینش كرده بود. شخصی كه مشهورترین شاعر ترانه‌های ضربی (پاضربی) در موسیقی مطربی ایرانی آن دوره محسوب می‌شود.

با این وجود نامی از او در ادبیات دوره حاضر موجود نیست و با جست و جو در گوگل و ویكی‌پدیا فارسی مطلب چندانی از او به دست نمی‌آید. از سه مجله‌ی او هم در سامانه سنا (سامانه نشریات ایران) جز یك جلد، مطلبی دستگیرتان نمی‌شود.

این فرد كسی نیست جز حسین نعیمی ذاكر، متخلص به مجرد یا حسین مُجَرَّد. شاعر و نویسنده طنز دوره قاجار و پهلوی. سردبیر و صاحب امتیاز نشریات «كانون خنده»، «كانون ادب»، «قهقهه فكاهی مجرد» و «شهر فرنگ» بود كه همه مجلات ذكر شده حاوی مطالب طنز و انتقادی بوده است. مطالبی كه در آن دوره با عنوان فكاهی منتشر می‌شده است. اما امروزه به آن طنز می‌گوییم.

از سال تولد او اطلاعی در دست نیست. به احتمال زیاد در حدود سال‌های 1280 متولد شده. اوج كار او از سال‌های 1310 تا 1330 بوده است و طبق اطلاعات سایت سنا در سال 1344 از دنیا رفته است.

طبق گزارش این سایت، از حسین مجرد كتاب‌های «دلربا»، «سوزان، ماه منیر»، «فرهنگ كلام یا اشتباهات لفظی» و «گل‌ها و غنچه‌ها (تذكره)» نیز به یادگار مانده است كه متأسفانه در اینترنت موجود نبود.

اما كتابی به نام كتاب «اشعار و نفرین‌نامه» از او موجود است كه توسط آقا سید علی شیرازی به نشر رسیده است و بهترین و در دسترس‌ترین منبع برای دیدن اشعار او به حساب می‌آید.

فایل این كتاب همینك در پایگاه اینترنتی كتابخانه تخصصی ادبیات در دسترس عموم است.

تا جایی كه از نشریات آن دوره به دست می‌آید، حسین مجرد از خانواده‌ای مذهبی بوده و تحصیلات ابتدایی خود را در مدرسه آیت‌الله فشمیه تهران به پایان رسانده است. سپس به تحصیل در دانشكده ادبیات دانشگاه تهران رفته و در زمینه شعر و ادبیات فارسی مطالعه داشته است.

پس از تحصیلات، حسین مجرد به عنوان یك شاعر و منتقد ادبی فعالیت‌های خود را آغاز كرده و به تدریس در دانشگاه‌ها پرداخته است. او از بزرگترین شاعران دوره قاجار بوده و اشعار زیبایی درباره عشق، غم و امید می‌ساخته است.

حسین مجرد در طنزپردازی و شعرهای سرگرمی و طنز فعالیت داشته است. او اشعار زیبا و طنزآمیزی را در مورد مسائل اجتماعی، فرهنگی و سیاسی مطرح كرده است.

از جمله موضوعاتی كه در شعرهای طنزی او دیده می‌شود می‌توان به مسائل روز، انتقاد از برخی اعمال و قوانین سیاسی، و انتقاد از برخی رفتارهای اجتماعی اشاره كرد.

او از طریق تركیب شعر و طنز، حسین مجرد توانسته است مسائل جامعه را به طریقی سبك و دلپذیر، اما بازگو كننده انتقادات و اندیشه‌هایش به اشتراك بگذارد.

از این رو، می‌توان او را یك شاعر طنزپرداز و زبردست دانست كه با شعرهای خنده‌دار و شیرین خود، مخاطبان را به تفكر و دقت به مسائل اجتماعی و فرهنگی واداشته است.

مطالبی هم درباره‌ی فعالیت دیپلماتیك او در دوره‌ی پهلوی موجود است كه نشان می‎دهد این شاعر منتقد دوره قاجار به یك مقام دیپلماتیك دوره پهلوی مبدل گشته و شاید علت دیده نشدن نامش در دوره‌ی ما همین مطلب باشد.

این شواهد دال بر این است كه او به عنوان نماینده ایران در سفارت‎خانه‌های مختلف دولت ایران در اوكراین، چین، تركیه و اتریش خدماتی ارائه كرده. همچنین در سنگاپور و پاكستان نیز فعالیت‌های دیپلماتیك داشته و نماینده ایران در آن كشورها بوده است.

حسین مجرد ارتباطات خوبی با مقامات ایرانی و خارجی داشت و تلاش می‌كرد تا بواقع ارتباطات بین المللی ایران را بهبود بخشد. او نقش مهمی در تبلیغ فرهنگ و ادب ایرانی در كشورهای دیگر داشته و سعی در ارتقاء نام ایران در صحنه‌های بین‌المللی داشته است.

او با تشویق اهل ادب به ترجمه مطالب فارسی به زبان‌های دیگر و ترجمه اشعار و متون فرانسه و انگلیسی به فارسی كمك بزرگی به فرهنگ و ادب ایران كرده است.

در ادامه دو نمونه از اشعار او را می‌خوانیم:

«نان و پنیر»

دلم نموده عزیزان هوای نان و پنیر
هزار جان گرامی فدای نان و پنیر

وصال روی نگویان دگر نمی‌خواهم
مرا بس است نظر بر لقای ناز و پنیر

غذای روز و شب و ماه و سال من باشد
وفای كس نشود چون وفای نازو پنیر

پلو همیشه كند ناز و رو كند پنهان
كجا رسد بمقام صفای نان و پنیر

اگر كه ثروت ملیونران دنیا را
كنند جمع نگردد بهای نان و پنیر

ندیدم و نشنیدم یكی كند نقل از كسی
كه سیر شود از غذای نان و پنیر

چورك پنیر بود سالم و بدون ضرر
بجانت ار ضوری زد بهای نان و پنیر

مر است مردن از آن زندگی به اریكبار
خورم بجیر غذایی بجای ناز و پنیر

خدا نكرده شبی گر به سفره‌ام نبود
سیه بپوشم گیرم عزای نان و پنیر

میاد سفره ما از پنیر و نان خالی
غذا نخواهم هرگز وای ناز و پیر

غذای من نبود جز پنیر و نان چیزی
مكر كه خلق شدم از برای نان و پتیر

خواجگی دو عالم توجهی نكنند كسی
كه شد ز حقیقت گدای ناز و پنیر

اگر كه فیلم زنان و پیر بردارند دگر
همیشه روم سینمای نان و پنیر

خدا ز چشم حسودان محافظش باشد
مباد تا به قیامت فنای نان و پنیر

جز آنكسان كه به بردند بی‌لذت فقر
مباد كس بجهان مبتلای نان و پنیر

هماره تا كه بود مهر و ماه ولیل و نهار
بود بصفحه عالم بقای نان و پنیر

همیه تا دم مردن «مجرد» مسكین
پنیر و نان طلبد از خدای ناز و پنیر

**

«مناظره وافوری و ورزشكار»

گفت به یك جوان ورزش
كار نوجوانی نحیف و وافوری

هست تن‌پرور از هنر لاغر
می نماید هنر از او دوری

لخت گردند چون كه اندر گود
از برای قیاس پر زوری

لنگ بندند یك بیك به كمر
می‌شوندی زریخت یك جوری

و مرشد زور خانه بهر قیاس
بدو قلدر چو داد ماموری

گرم كشتی گرفتن آن دو شوند
خواه از میل و خواه مجبوری

تا ببینی شود نصیب كدام
زان دو قلدر نشان منصوری

می‌دهد دست برزمین خورده
بكری و شكاری و بوری

تو كه مستی زجام نخوت و كبر
همچو مست شراب انگوری

سینه پهن و چارشانه و سفت
باشد اقوى دلیل مغروری

جوع گشته نصیب از ورزش
شیخ حسین وار گشته سوری

بزن و پهلوان و آدم كش
شده چون قشون تیموری

مختصر دست شوئی از ورزش
گر ببینی از فور كیفوری

گفت ورزنده پاسخش اینسان
اینكه هستی چو مرده گوری

می‌كنی خرج شیره و افیون
هر چه چنگ آیدت ز مزدوری

هست نزد تو جز جز تریاك
خوشتر از بانك و ساز منصوری

صبح و ظهر و غروب و شب گردی
ناگهانی دچار مخموری

از خماری خراب چون كشتی
فور سوقت دهد به معموری

دست داده از شیره و تریاك
بر تو اینك فرزت قمصوری:

گر بیایی چو من كنی ورزش
دهدت دست حال مسروری

در تو ایجاد می شود بالطبع
روح دلداری و سلحشوری

با من امشب به پامنار بیا
كوچه ی صدر اعظم نوری

در وزیری همیشه كن ورزش
تا رهایی ز چنگ رنجوری

پایان


نویسنده: ابراهیم كاظمی مقدم

دسترسی سریع