صدای جمهوری اسلامی ایران
display result search

نویسنده: احمد اکبرپور

حکایت «پُزناله» با این شکل و شمایل و طول و حجم و عرض و ارتفاع مناسب و به قاعده، به صاحبش خالو راشد انصاری رفته است که حجم و طول و عرضش به قاعده است و چیزی کم که ندارد هیچ، تا حدودی زیاد هم دارد.

در شرایطی که این همه کتاب لاغر و زیر خط فقر چاپ می شود کتاب هایی به هیأت پُزناله که لااقل از روی شیرازه شان می توان اسم خودشان و صاحبشان را خواند غنیمتی است.

سبد پاره پوره فرهنگی

عنوان متضادنما یا به قول دوستان خارجکی، پارادوکسیکال پُزناله باعث ایجاد تعلیق و جذابیت می شود و باعث می شود ما دست به جیب شویم و توی این شرایط، کتاب خالو را به سبد پاره پوره فرهنگی مان بیاوریم.

اسم و عنوان مناسب واقعاً برای هر کتاب یا هر چیزی از نان شب واجب تر است. حتی اسم ساندویچ فروشی یا پیتزا فروشی اگر مناسب و مربوط باشد، آدم با اشتیاق بهتری به سراغ شان می رود و معمولاً شلوغ تر از بقیه جاهایی هستند که نام مناسبی برایشان انتخاب نشده است.

حالا باید دید مخاطب با این پُزناله که اسم واقعاً مناسب و به قاعده ای برای یک اثر طنز است، چه واکنشی نشان می دهد و مثل من دست به جیب می شوند یا به خاطر شرایط تحریم، پولشان را خرج گوجه و خیار و اسمارتیز و پف فیل می کنند.

در این مجموعه، شعرهای خالو به شکلی غیر مستقیم و جذاب به دلمشغولی های انسانی و محیط زیست می پردازد که از پرداخت هنری فوق العاده و جذابی برخوردار است. درعین حال نوستالژی شعرهای مدرسه ای را در مخاطب زنده می کند و بینامتنیت را به کار وارد می کند:

به دست خود درختی می شکانم / به جایش برجکی را می نشانم
کـلاغ و سار و بلبـل را دم عیـد / ز روی شاخه هایش می پرانم…

پارتی بازی

و در زمینه خلقت بشر و رازهای آن، طنز خالو ما را با تفاوت های شکل خلقت آشکار می کند که انگار از ازل پارتی بازی شکل گرفته است:

مـرا ناجـور و مبهـم آفریدنـد / تو را زیبـای عالـم آفریدنـد
تو را شیریـن تر از آلـو بخـارا / مـرا ماننـد شلغـم آفریدنــد
مرا تند و سریع و فی البداهـه / تو را در خانه، نم نم آفریدنـد
تو را مثل توافق خوب و پر بار / مـرا حـق مسلـم آفریدنـد…

که حتی در چنین اشعاری هم محال است سیاست از یاد خالو برود و ناخنکی به آن نزند.

افســار و زیـن آورده ای / سوغات چیـن آورده ای
سبکـــی نوین آورده ای / نیما شدی در یوش من

و شوخی با انواع مدها و مدل های مختلف که همیشه جذاب است، برای خالو نهادینه شده است، ولی نکته اش در این است که نوع خاصی را به کل محکوم نمی کند و سعی می کند که همه نحله های فکری و فرهنگی و خلاصه تیپ های ظاهری و باطنی را مد نظر قرار دهد:

تازگی ها سینـه چاکی مد شده / کفش پاره، موی خاکی مد شده
آبتین تهمینه ، گرشا، سام ، گیو / اسم های زیر خاکـی مـد شـده
هیبت مختـار با ریش و سبیـل / جای رمبو، جای راکی مد شـده

دنیای مجازی

دنیای مجازی و انواع ارتباط هایی که در آن عالم بی شاخ و دم امکان پذیر است، همیشه برای خالو دستمایه سرودن شعر بوده است:

با خنده خود به غصه پاتک بزنیم / کم طعنه به خنده های دلقک بزنیم
چون دیدن تو مشکل شرعی دارد / ناچـار بیـا فقــط پیامـک بزنیـم

و قسمتی از اشعار پُزناله که به شعر دیگران برای خالو اختصاص دارد و به نوعی به خالو و ماجراهایش ارتباط مستقیم و فیس تو فیس دارد. توی این شاعران، خانم پروانه بیابانی، شعر زیبایی سروده است که تا حدودی به پای شکر افشانی های خالو می رسد.

پیراهــن تـو خالـو دزدان چـرا ربودنـد؟
از آن قـدو قــواره آگــه مگـــر نبودنــد؟

آن دزد خنگ و نادان تا جامه ات بدزدید
لرزان شد و هراسان تا عرض و طول آن دید

این قد آن قواره ز انسـان بعیــد باشــد
ایـن پیراهــن از آن ِ دیـو سپیــد باشــد…..

در این کتاب، خالو در طنزسرایی دو گانه سوز شده است و علاوه بر شعر، نثرهای درخشانی هم دارد که در بخش دیگری به سراغش خواهم رفت. حکایت نثرهای طنز خالو و یا همان «انثاریات» با اشعار و سروده های طنز ایشان، کاملا از هم سواست و با یک نگاه می توان آنها را از هم تشخیص داد. درست همان طور که تفاوت یک قوچ و پازن را از مادر ببعی ها از راه دور می توان شناسایی و به عینه تماشا کرد. البته اگر چشم تیزبین و نگاه کارشناسانه داشته باشی.

مثل دایناسورها

شک نیست که فقط پای تفاوت وسط است، نه خوب یا بدی یا خوب و خوب تری. در واقع هیچ کدام جای همدیگر را پر نمی کنند و اگر طبق مثال بالا پیش برویم، کارکرد مادر و پدر ببعی ها به یک اندازه لازم است و به فرض اگر مادر ببعی ها نباشد و یا پدر شاخدار کوتاهی کند، نسل ببعی ها از روی زمین برداشته می شود و مثل دایناسورها فقط به یاد و خاطره شان آه می کشیم.

عمده ترین توفیر نثر از اشعار خالو این است که اصل و اساس بیشتر آنها از دل واقعیت و از لابه لای خاطرات گوارا و گاه ناگوار خالو شکل گرفته است و به قول منتقدها به نوعی تجربه ی زیسته اوست. این نکته که چقدر و چگونه هر نویسنده ای در اصل واقعه و خاطره دست می برد و چه پر و بالی می دهد؛ بسیار مفصل است و سعی می کنم در مورد طنزهای خالو صحبت مختصری بکنم.

در شعـر مپیـچ و در فــن او چون اکذب اوسـت احســـن او

هرچند طرف این شعر شاعران است، اما به اعتقاد من برای خیلی از آثار هنری و مخصوصاً ادبیات ناب داستانی نیز صدق می کند. در واقع هرچه بیشتر بتوان خاطره یا اتفاق طنزآمیز را پر و بال داد و کم و زیاد کرد و در مجموع به ذات پیش بینی ناپذیر ادبیات نزدیک تر ساخت، موفقیت بیشتری صورت گرفته است.

اگر ما با مجموعه ای به نام خاطرات طنز یا عنوان هایی از این دست مواجه بودیم، حقیقت ماجرا و اصل و اساس آن اهمیت پیدا می کرد و هرچه صداقت در آن بیشتر باشد، به روال تاثیرگذاری آن کمک می کند. اما وقتی پای طنز به میان می آید، ساخت و شکل آگاهانه آن و چگونگی ماجرا و شخصیت ها و همین طور روال غیر قابل پیش بینی بودن آن اهمیت اساسی پیدا می کند و به تعبیری هرچه ساخت و ساز و تخیل آگاهانه و خلاقانه در آن بیشتر باشد،طنز اصیل و ناب تری شکل گرفته است.

خدمت به ادبیات

یکی از نمونه هایی که در مجموعه «پُزناله» حال و هوای نوشته را به چنین سمت و سوهایی می کشاند و سطح طنز را از یک تجربه یا خاطره صرف فراتر می برد، طنز «خدمت به ادبیات» این کتاب است:

«پس از حدود سی سال نوشتن و شعر و شاعری، احساس می کنم نتوانسته ام برای ادبیات، آن طوری که دلم می خواهد مفید باشم و به ادبیات فارسی به نحو شایسته ای خدمت کنم. به همین دلیل نشستم با خود اندیشیدم و سپس تصمیم گرفتم یعنی در اصل نشستیم، تصمیم گرفتیم دو نفری،خودم و عیال(چرا که بعضی از کارها را نمی توان دست تنها انجام داد) و بهترین کاری که از دستم بر آمد، انجام دادم و آن هم این که با یک برنامه ریزی دقیق و اصولی، درست صبح روز 27 شهریور(روز شعر و ادب فارسی) صاحب فرزندی شدم …یا شدیم و….».

تا یادم نرفته عرض کنم که کتاب مستطاب «پُزناله» ی راشد انصاری بندرعباسی که ذکر خیرش رفت؛ به تازگی توسط «نشر شانی» در 204 صفحه و به قیمت ناقابل 25 هزارتومان منتشر و روانه بازارشده است.


ضمیمه ادب و هنر روزنامه اطلاعات



مرتبط با این خبر

  • ترفندهایی برای شناخت افراد به زبان طنز

  • «عصر تابستان» با کارمند موزه

  • یک عصرانه هنری در پل طبیعت

  • رادیو صبا میزبان طنزپرداز شیرازی

  • «لک لک ها» در رادیو صبا

  • علیرضا شهاب به "شب نشینی با صبا" می‎آید

  • معرفی کتاب «کالبدشناسی طنز در شعر متعهد انقلاب اسلامی»

  • فرکانس رادیو صبا در شهرهای ایران

  • تلفن همراه شما ، رادیوی شماست

  • خاطرات طنز "دقیقه نودی‎ها" در رادیو صبا